مبارك حضرت شاه سمرقند آن خداوندى * كه از قدرت مثالش را فلك بر فرق سر دارد
جمال ملك خاقان معظّم كز جلال او * قضا در پردهء غيب از حريم او حذر دارد
از قصيدهيى كه مور و موى را بر خود ملتزم كرده است
اگر مورى سخن گويد و گر مويى روان دارد * من آن مور سخنگويم من آن مويم كه جان دارد
اگر با موى و با مورى شبانروزى شوم همره * نه مور از من خبر يابد نه موى از من نشان دارد
تنم چون سايهء موى است و دل چون ديدهء موران * ز عشق غاليه مويى كه چون موران ميان دارد
به چشم مور در گنجم ز بس سختى ز بس زارى * اگر خواهد مرا مورى به چشم اندر نهان دارد
من آن مورم كه از زارى مرا مويى بپوشاند * من آن مويم كه از سستى كم از موئى توان دارد
و له ايضا
خيز اى بت بهشتى آن جام مى بيار * كاردى بهشت كرد جهان را بهشتوار
نقش خورنق است همه باغ و بوستان * فرش ستبرق است همه دشت و كوهسار
اين چون بهارخانهء چين پربهار چين * وان چون نگارخانهء مانى پر از نگار