صفات خاص خداوند بنده را نسزد * به هيچ حال خدايى و بندگى نه سزاست
طريق آز درازست و بار حرص گران * به زير هر نفسى صد هزار گونه عناست
اگر بدندان دره كنى هزاران كوه * هرآينه نشود غير آنچه ايزد خواست
و له ايضا
خوشا باد سحرگاهى كه بر گلبن گذر دارد * كه هر فصلى و هر وقتى يكى حال دگر دارد
گهى بر عارض هامون ز برگ لاله گل پوشد * گهى بر ساحت صحرا ز نقش گل صور دارد
دم عيسى است پندارى كه مرده زنده گرداند * پى خضر است پندارى كه عالم پرخضر دارد
گهى بر گل گل افشاند گهى بر گل گهر ريزد * گهى در دل مكان سازد گهى در سر مقر دارد
الا يا باد روحافزاى مهرانگيز مشكافشان * خبر ده كان نگار ما ز حال ما خبر دارد
چو ما هر شب سر مژگان به درّ ديده آرايد * چو ما هر شب رخ و عارض پر از ياقوت تر دارد
رسول زلف معشوقى كه چون جنبش پذيرى تو * ز مشكين زلف معشوقان نسيم تو اثر دارد
ضمير عاشقانى تو كه يك ساعت نياسايى * اميد وصل معشوقت هميشه در سفر دارد
الا يا جفت تنهايى و يار روز نوميدى * مبادا جان آنكس كز تو جان را دوستر دارد
بجان در دارمت زيراكه اطراف تو هرروزى * به خاك حضرت ميمون عالى برگذر دارد