هميشه تا ز پراكندگى بنات النعش * بود چو روزى اهل هنر درين ايام
جهانيان را روزى مباد آن روزى * كه چرخ جز تو بشاهى برد كسى را نام
و له
چون برفراخت خسرو سيارگان علم * در خاك پست گشت سراپردهء ظلم
يكيك ز بيم خنجر خورشيد اختران * همچون مخالفان شهنشه شدند كم
بر روى آسمان اثر تيرگى نماند * الّا ز گرد موكب فرمانده عجم
دريا بدستگاه فراخش زند مثل * گردون بآستان بلندش خورد قسم
ذات مطهّر تو سپهريست از علو * طبع مبارك تو جهانيست از كرم
پهلو تهى كند اجل از تيغ تو ولى * از دشمنان دولت تو پر كند شكم
از حضرت تو تيره شود ساحت بهشت * وز مجلس تو رشك برد روضهء ارم
و له ايضا
چو ماه يكشنبه بنهفت چهره از نظرم * مه دوهفته درآمد به تهنيت ز درم
مرا ز شادى رويش به سينه بازآمد * دلى كه مرده و زنده نبود ازو خبرم
بلا به گفتمش آخر زمانكى بنشين * مگر بوصل تو بنشيند آتش جگرم
يك امشبى تو بمهمان من بباش كه من * ز روى خوب تو مهمان زهره و قمرم
ز اهل عشق تكلّف طمع نبايد داشت * به پيش خدمت تست آنچه هست ما حضرم
بسنده كن بلب خشك و چشم تر با من * كه در دو گيتى زين بيش نيست خشك و ترم