در مدح اتابك اعظم ابو بكر بن محمد
نشست خسرو روى زمين باستحقاق * فراز تخت سلاطين بدار ملك عراق
رضاش خط دوام از صحيفهء آمال * سخاش باب كرم از جريدهء ارزاق
ايا شهى كه بهنگام كين غلامانت * مجرّه را به دو انگشت بگسلند نطاق
چو جفت و طاق زنند از طريق لعب كنند * به تير تنها جفت و به تيغ سرها طاق
ببازوى تو ندارد خطر گرفتن ملك * بر آسمان شدن آسان بود بپاى براق
گر آفتاب كه يك چشم دارد از مشرق * نگه كند سوى ملك تو جز به چشم وفاق
بباد حمله ز گوشش برآورى پنبه * به زخم نيزه ز چشمش برون كنى شرناق
ز هيبت تو دل دشمنان بروز نبرد * چنان بود كه دل عاشقان بروز فراق
غريو كوس و نفير مبارزان در رزم * بود به گوش تو خوشتر ز پردهء عشاق
در مدح سلطان طغرل سلجوقى
چو زهره وقت صبوح از افق بسازد چنگ * زمانه تيز كند نالهء مرا آهنگ
جفاى چرخ بگيرد مرا بهسختى ناى * فراق يار درآويزم بدامن چنگ
برد زمانهء ناساز از سرم بيرون * هواى نالهء ناى و نشاط نغمهء چنگ
چنان به درد دل از سينه بركشم آهى * كه هفت آينهء چرخ از آن بگيرد زنگ
بضاعت سخن خويش بينم از خوارى * بسان آينهء چين ميان رستهء زنگ
گهى چو عهد لئيمان نطاق صبرم سست * گهى چو عذر بخيلان براق عزمم لنگ
فتادهام به گروهى كه در ثناشان هست * مساق لفظ ركيك و مجال معنى تنگ
بقول نيك چو من نامشان برآرم زود * بفعل بد سخنم را فروبرند به ننگ
كجاست ركن بساط خدايگان تا من * برم چو شعرى اركان شعر بر خرچنگ
خدايگان سلاطين بحر و بر طغرل * كه در ترازوى قدرش جهان ندارد سنگ
ايا شهى كه بريزد ز باد حملهء تو * بروز معركه دندان پيل و كام نهنگ
چنان بدور تو كار زمانه منظوم است * كه پوست از سر زين باز شد به پشت پلنگ
در آن زمان كه اجل دشمنان جاه ترا * شود مخالف آمال در شتاب و درنگ