لاجرم يكزمان ز هيبت او * مرغ و ماهى نمىكنند قرار
گرچه پيشت نكرد كس تعريف * كه مرا چيست پايه و مقدار
سخنم خود معرّف هنرست * چون نسيمى كه آيد از گلزار
گرچه يك شخصم از ره صورت * دارم از علم لشكر جرّار
ركنهاى سرير دانش من * همچو اركان عالمست چهار
تازى و پارسى و حكمت و شرع * اين دو اشعار دارم آن دو شعار
من يكى گوهرم فتاده به خاك * از ره تربيت مرا بردار
گرچه باشد به پيش همت تو * گوهر از خاك برگرفتن عار
در مدح طغان شاه
تو راست لعل شكربار و در ميان گوهر * ميان لعل چرا كردهاى نهان گوهر
چنان به چشم تو بىقيمتم ز بىدرمى * كه روز بزم به چشم خدايگان گوهر
خدايگان ملوك جهان طغان شاه آنك * نثار مىكند از جود بر جهان گوهر
خروس عدل تو تا پر زده است در عالم * بجاى بيضه نهاده است ماكيان گوهر
اگر تو دست سخاوت كشيدهتر نكنى * به هيچ كان ندهد هيچكس نشان گوهر
فى الحكمة و الموعظة
سپيدهدم كه شدم محرم سراى سرور * شنيدم آيت توبوا الى اللّه از لب حور
به گوش جان من آمد ندا ز حضرت قدس * كه اى خلاصهء تقدير و زبدهء مقدور
جهان رباط خرابيست بر گذرگه سيل * گمان مبر كه به يكمشت گل شود معمور
بر آستان فنا دل منه كه جاى دگر * ز بهر نزهت تو بركشيدهاند قصور