روى فلك چو لجّهء دريا و ماه نو * مانند كشتىيى كه به دريا كند گذار
يا بر مثال ماهى يونس ميان آب * آهنگ دركشيدن او كرده از كنار
يا همچو يونس آمده بيرون ز بطن حوت * افتاده بر كنارهء دريا نحيف و زار
در معرض خلاف جهانى ز مرد و زن * قوميش در نظاره و قومى در انتظار
من با خرد بحجرهء خلوت شتافتم * گفتم كه اى نتيجهء الطاف كردگار
باز اين چه نقش بوالعجب و شكل نادر است * كز كارگاه غيب همىگردد آشكار
اين شاهد از كجاست كه اين چرخ شوخچشم * از گوش او برون كند اين نغز گوشوار
گردون ز بازوى كه گشوده است اين طراز * گيتى ز ساعد كه ربود است اين سوار
گر جرم كوكبست چرا شد چنين دوتا * ور پيكر مه است چرا شد چنين نزار
گفت آنچه برشمردى ازين جمله هيچ نيست * دانى كه چيست با تو بگويم باختصار
نعل سمند شاه جهانست كآسمان * هر ماه بر سرش نهد از بهر افتخار
گفتم كه از مدايح ذات مباركش * رمزى بگوى تا بودم از تو يادگار
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1221
مساهمون: رضا قليخان هدايت
ص١٢٢١