زمانه تهمت بدخدمتى نهاد مرا * كه شد ز درگه فرمانده جهان بيزار
مرا چو فخر بعلم است اين علامت جهل * كنون كجا برم اين ننگ و چون كشم اين عار
ز صد نهال كه در باغ عمر بنشاندم * يكى هنوز ز بختم نيامد است ببار
هنوز پيش ركابم نبرده بر سر دوش * بجاى غاشيه كيمخت ماه غاشيهدار
هنوز از پس پشتم حمايل جوزا * نكرده بر سر شمشير نيكوان آثار
در ترا به همه شرق و غرب نفروشم * كه خاك تودهء فانى ندارد اين مقدار
مرا شكايت بسيار و شكر اندك هست * اگرچه مى نزنم دم ز اندك و بسيار
ميان عالم و جاهل تفاوت اينقدر هست * كه اين كشيده عنان باشد آن گسستهمهار
و له ايضا
چون بر زمين طليعهء شب گشت آشكار * آفاق كرد كسوت عبّاسيان شعار
پيدا شد از كرانهء ميدان آسمان * شكل هلال چون سر چوگان شهريار
ديدم ز زر پخته براين لوح لاجورد * نونى كه گويى آن بقلم كردهاى نگار