ايضا و له
ايزد چو كارگاه فلك را به كار كرد * از كاينات ذات ترا اختيار كرد
نى نى هنوز كاف كن از نون خبر نداشت * كايزد رسوم دولت تو آشكار كرد
اوّل ترا يگانه و بىمثل آفريد * وانگه سپهر هفت و عناصر چهار كرد
عالم ز فرّ دولت تو ابتهاج يافت * آدم بذات و نسبت تو افتخار كرد
هم در مدح سلطان گويد
سپيدهدم كه صبا مژدهء بهار دهد * نسيم باد صبا بوى زلف يار دهد
ز آبديده بموجى در اوفتم كه به جهد * خيال را سوى بالين من گذار دهد
ز دست ناخوشى آنكس رهاندم كان دم * بدست من مى صافى خوشگوار دهد
مرا شكوفه خوش آيد كز ابتداى بهار * زمانه را بنوى زينت و نگار دهد
نه همچو گل كه چو در مهد غنچه بنشيند * دوهفتهء دگر از عشوه انتظار دهد
خوش آنكه يار سمن بر ميان سبزهء باغ * بوقت بوسه مرا وعدهء كنار دهد
ز عكس چهرهء او تازه نقشبند بهار * طراوتى بگلستان و لالهزار دهد
سراى پردهء قوس قزح فراز افق * نشان طارم ايوان شهريار دهد
عروس ملك كسى در كنار گيرد تنگ * كه بوسه بر دم شمشير آبدار دهد
عدوت مثل تو آنگه شود كه خنجر بيد * به روز معركه آثار ذو الفقار دهد
در مدح اتابك ابو بكر بن محمّد گويد
سپيدهدم كه زند ابر خيمه در گلزار * گل از سراچهء خلوت رود بصفّهء بار
ز اعتدال هوا حكم جانور گيرد * اگر بنوك قلم صورتى كنند نگار
چه حالتست كه مرغان همىزنند نوا * چه موجبست كه گلها همىكنند نثار