هنوز سرو سهى درنيامدهست برقص * چرا بدست زدن خوش برآمد است چنار
عروس باغ مگر جلوه مىكند امروز * كه باد غاليهسايست و ابر لؤلؤ بار
كليموار ز شاخ درخت بلبل را * فروغ آتش گل كرد عاشق ديدار
هنوز ناشده سوسن ز بند مهد آزاد * دراز كرده زبان چون مسيح در گفتار
چمن هنوز لب از شير ابر ناشسته * چو شاهدان خط سبزش دميده گرد عذار
نهاده نرگس رعنا بخواب مستى سر * هنوز ناشده از چشم او نشان خمار
جهان بدين صفت از خرمى و مجلس شاه * درو چنان كه در اثناى سال فصل بهار
جهانگشاى ابو بكر بن محمّد آنك * بيك پياده كند دفع صد هزار سوار
ز خاك مجلس او بوى خلد مىآيد * چنان كه نكهت عنبر ز طبلهء عطّار
جهانپناها امروز در زمانه توى * كه روزگار بعهد تو دارد استظهار
فلك ز جاه تو افراشت پشت بر مسند * ستم ز عدل تو آورد روى در ديوار
زمانه دست ترا ديد ضامن ارزاق * ستاره تيغ ترا يافت قاطع اعمار
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1219
مساهمون: رضا قليخان هدايت
ص١٢١٩