صباست همدم عيسى كه چشم نرگس را * نخست بار كه دم برفكند بينا كرد
جهان پير كهن گشته را فلك از نو * بسان دولت سلطان دهر برنا كرد
شهاب كلك تو با خلق مىكند ز كفت * همان عمل كه عطارد به برج جوزا كرد
* * *
گفتا بهاى بوس من آمد هزار جان * اين هم ز لطف بود كه چندين بها نكرد
در مدح ملك بيغو شاه
خداوند عالم ملك شه كه او را * همه كار از فضل يزدان برآمد
بقا دامن خويش در چيد از آن سر * كه بىحكم او از گريبان برآمد
فلك بر زمين بهر قوت عدويش * هرآن تخم كانداخت پيكان برآمد
معطل چنان شد ز عدل تو خنجر * كه زنگار از روى سوهان برآمد
در آن لحظه كآواز كوس از دو جانب * به گردون ز اطراف ميدان برآمد
تن هر مبارز به جوشن فروشد * سر هر دلاور ز خفتان برآمد
ز يك جنبش تيغ بهرام فعلت * دو صد موج خون تا به كيوان برآمد
ز باران تيغ تو از خاك زان پس * بهجاى گيا شاخ مرجان برآمد
هم در مدح ملك بيغو
اى از خيال روى توم لالهزار چشم * تا كى بود ز عشق توم لالهبار چشم
اشكى كه داشت چشم من افتاد در كنار * زينپس بهجاى اشك فتد در كنار چشم
بىجستن هواى تو نبود بهجاى دل * بىديدن لقاى تو نايد به كار چشم
بر گردن خيال تو بندد عروسوار * تا صبح هر شبى گهر آبدار چشم
دولت نگر كه گشت من تيرهروز را * روشن ز خاك بارگه شهريار چشم