من قصائده
امسال پاى در ره عشق تو چون نهد * آن كو ز خون خويش نشسته است پار دست
در باغ حسن عارض ديباى تو گليست * كايمن بود بچيدن آن گل ز خار دست
خواهد كسى كه از تو اميدش بود كنار * تا بر تنش بجاى دو باشد چهار دست
در عشق تو ز پاى درافتادم و خوشست * گر گيردم عنايت صدر كبار دست
عادل غياث دولت و دين آنكه در جهان * دادش ز قدر بر همهكس كردگار دست
ايضا
بريختى ز جفا خونم و جز اين نبود * سزاى آنكه چنين يار بىوفا گيرد
ولى بريختن خون من دلم راضيست * بدان طمع كه ز لعل تو خونبها گيرد
و له ايضا
بيا كه راز دل غنچه باد رسوا كرد * رسيد بلبل و اسرار عشق پيدا كرد
ز لاله ابر بسى لعبتان چابك ساخت * ز غنچه باد بسى دلبران رعنا كرد
سحاب چشم هوا را چو چشم وامق ساخت * بهار روى زمين را چو روى عذرا كرد
ز بهر قمرى انجيل خوان صبا در باغ * ز شاخ سرو همه صورت چليپا كرد
به خط سبز مثالى به پادشاهى گل * فلك نوشت وز قد بنفشه طغرا كرد
اگر ز چرخ ثريا نهان شد اينك باد * ز برگ نسترن آفاق پرثريا كرد