از نهيب دست و بيم بذل و شرم جود اوست * ابر متوارى و كان محجوب و دريا منزوى
جادوى از شرع جدش باطل و ناچيز شد * چون روا دارد كه كلكش پيشه دارد جادوى
قطعات و رباعيات
ز عجب و كبر زمانى نتابدى بر خلق * اگر به خوبى روى تو آفتابستى
ز خون ديده نگشتى رخم چو پرّ تذرو * اگرنه زلف تو چون چنگل عقابستى
بهشت خواندمى اين نوبهار خرّم را * اگر بناى بهشت از گل و گلابستى
ز ابر بر سر كه خيمههاست وز باران * گمان برى كه بر آن خيمهها طنابستى
و له
قدر مردم سفر پديد كند * خانهء خويش مرد را بندست
تا به سنگ اندرون بود گوهر * كس نداند كه قيمتش چندست
و له
مادرت را هجا نخواهم گفت * زانكه بس صالحه است مادر تو
ك . . . تا خايه پاى تا زانو * در ك . . . مادر برادر تو
* * *
دل من مهر آن گزيد كه او * بسته دارد ميان به كينهء من
من ز دشمن چگونه پرهيزم * دشمن من ميان سينهء من
رباعى
چون با دل تو نيست وفا در يكپوست * در چشم تو يكرنگ بود دشمن و دوست
بس بس ك شكايت تو ناكرده به است * رو رو كه حكايت تو ناگفته نكوست