تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1189

مساهمون:

ص١١٨٩
تا دولت ازلى ايمن بود ز فنا * ايمن بمان ز فنا در دولت ازلى

و له ايضا

ملامت است براين عشق عشق بر مجنون * غرامتست بدان حسن حسن بر ليلى به صبر من صنما آن لب چو بسّد تو * همان كند كه زمرّد به ديدهء افعى مگر امام همه عاشقان منم كه مراست * ز درد و حسرت و زارى سپاه عشق و لوى مگر امام همه دلبران توى كه تراست * ز مشك و لاله همه‌ساله طيلسان وردى

و له ايضا

نيكوى بر تست عاشق ديگران بر نيكوى * نيكوى بدخو كند معذورى اندر بدخوى مستوى قدى و عشقت بر دلم پوشيده كرد * هم صراط مستقيم و هم طريق مستوى اى عجب نوها كهن گردد ز دور روزگار * عشق را با من چرا هر روز بفزايد نوى گر به خوبى بود نقش ما نوى چون روى تو * هست معذور آنكه بگرايد به كيش ما نوى ديد نتوانى كه بيند چشم من رخسار تو * پس ندانم تا هميشه در دل من چون بوى