در جواب شمس الدّين اورجندى گفته
از شرم خط غاليه كردار تو مانده است * در وادى غم با جگر سوخته آهو
خواهى كه صدف ديده گهربار گذارد * هنگام سخن عرضه كن آن رشتهء لؤلؤ
گفتى كه به زر كار تو روزى سره گردد * آرى همه اميد من اينست ولى كو
گردون ستمكار جفاپيشه نماند * تا از تو شود كار يكى دلشده نيكو
بستم در انديشه كه چيزى نگشايد * زين خانهء ششگوشه وزين پردهء نه تو
در مدح صدر الشريعة گفته
خيز اى گرفته روى گل از عارض تو خوى * تا باغ عمر تازه كنيم از نسيم مى
دامنكشان به حضرت بستان چو گل خرام * تا سرو در هواى تو بندد ميان چو نى
گل پارهيى حرير ز هم رفته بيش نيست * مگذار تا عذار تو نسبت كند به وى
زان نرگس سيهدل جادو سؤال كن * كاين جور تا چه مدّت و اين عشوه تا به كى
عدل خدايگان وزيران جهان گرفت * زين بيش تيغ جور مكش اى زمانه هى
در مدح نظام الملك وزير گويد
اى جرم نوربخش ندانم چه گوهرى * مانا كه طرف موكب خورشيد انورى
چون زرگران صنع ترا مىنگاشتند * پنداشتم ركاب شهنشاه خاورى
بر تيز رفتن تو مرا اعتراض نيست * چون زورق مذهّب درياى اخضرى
زينپس كمان مثال سر از راستى متاب * چون تيغ آبدادهء بهرام لشكرى
اينها كه گفتهام همه اوهام باطلست * نعل سمند آصف جمشيد گوهرى