ز رفتنى همهدانى و مفردى ز غرور * ز بودنى همه دارى و مفلسى ز نظير
مقدّمى تو ز احرار گاه فضل و كرم * چنان كه گاه نماز از كلامها تكبير
ثنا و شعرى كاندر جهان شعار تو نيست * چو نيك نيك بينى نيرزد آن به شعير
ايضا
لشكر كشيد باد صبا سوى بوستان * شد باغ و بوستان همه چون روى دوستان
پرمشك و عنبر است همه دشت و كوهسار * پرزر و گوهر است همه باغ و بوستان
چون روى دوست شاخ شكوفه است و ياسمن * چون زلف يار شكل بنفشه است و ضيمران
وشّى نهاد راغ ز بيجادهگون حرير * فرشى فكند باغ ز پيروزه پرنيان
شمشاد و سرو بين كه قبا دارد و زره * نسرين و بيد بين كه سپر دارد و سنان
گويى مصاف داد خزان با بهار نو * پيروز شد بهار گه جنگ بر خزان
باران ميان دريا لنگر فروگذاشت * تا بركشيد ابر چو ملاح بادبان
گلبن بسان كودك و چون مادرش به مهر * پستان نهاده ابر شب و روز در دهان
طوطى زبان گشاده چو صوفى به وقت حال * تا برفكند ابر چو ابدال طيلسان
بلبل همىسرايد و قمرى همىزند * اين مطربست گويى و هست آن مديحخوان