فرمان كردگار بر اين جمله رفته بود * كز كلك بىقرار تو باشد قرار ملك
پرسيدم از جهان كه بگو قبلهء تو چيست * آواز بركشيد كه چرخ مدار ملك
هردم ز ساق عرش ندا مىرسد به دو * كاسوده باش در كنف زينهار ملك
آتش مثال شعله برآورد راى او * تا شير فتنه دور شد از مرغزار ملك
در كار عيش هيچ توقف روا مدار * چون شد ز جام عدل تو زايل خمار ملك
و له ايضا
دوش در موكب سپاه ظلام * خوار شد خسرو ولايت شام
نانموده سپاه شب سيهى * تيغ خورشيد باز شد به نيام
چون نهان گشت زير گيسوى شب * سايه كردار مهر آينهفام
خوش ز صحن افق برون آمد * رايت ماهپيكر اجرام
از سر زلف شام بيرون تافت * نعل خورشيد آفتاب كرام
نعل رخش وزير نيست كه هست * مهچهء زلف مشكبوى ظلام
فكرتم در جواب اشارت كرد * كاى بدست خرد سپرده زمام
هين كه فرخ هماى روزه رسيد * سايه گسترد بر خواص و عوام
از پى خدمت نظام الملك * آنكه گيتى به دو گرفت نظام
آنكه از ابتداى خلقت كون * حلقه در گوش اوست ماه صيام
شده با تازيانهء حكمش * ابلق بدلگام گردون رام
مانده از شرم فضلهء خوانش * قرص خور در تنور گردون خام
باغ در نوبهار معدلتش * از گل سرخ كرده دفع ز كام
نزد خشم گران ركابش سهل * به عدم باز بردن اجسام
حلقهسان خدمت نگينش را * سردرآورده چرخ مينافام
كرده بر فرجهء انامل او * قسمت رزق انس و جان قسّام
عقل از خوان او در انديشيد * آز را يافت ممتلى ز طعام
به زمين بوس كردنش اطفال * سرنگون آمدند از ارحام