275 شمس طبسى
اسمش قاضى شمس الدّين محمد بن عبد الكريم وزير بىنظير صدر الدوله نظام الملك او را تربيت كرده رعايت وافر و حمايت متكاثر مىفرموده است چندى در هرات بماند و ازآنپس ببخارا رفته در حضرت صدر الشريعة استفادات نمود و منادمت نظام الملك مذكور وزير خان خطا يافت ديوانش از كتابخانهء نواب فريدون ميرزا فرمانفرماى فارس دام ايالته بدست افتاد تخمينا دو هزار بيت شعر دارد در سنهء ششصد و بيست و چهار در هرات وفات يافت و به غرفات جنات شتافت رحمة اللّه عليه بعضى از اشعارش منتخب شد و درين دفتر مسطور مىشود .
خيز اى سپهر حسن ترا اختر آفتاب * تا افكنيم در افق ساغر آفتاب
نظّارهء فروغ جمال تو مىكند * دزديده از دريچهء اين منظر آفتاب
پيش رخ تو ماه زمين بوس مىكند * چون پيش آفتاب هنرپرور آفتاب
روشنتر از نگين ممالك فروز او * ننگاشته است خامهء صورتگر آفتاب
و له ايضا
سپيدهدم كه جهان بوى زلف يار گرفت * هوا لطافت خوبان گلعذار گرفت
ز بس شمامهء كافور دل گمان مىبرد * كه برف دامن اين سبزگون حصار گرفت
ز خندههاى سحر باد را نشاط افزود * ز جرعههاى قدح خاك را خمار گرفت
صبا مشام جهان را چنان معطر كرد * كه روزگار كهن طبع نوبهار گرفت
جهان تيرهدل از اهتمام باد سحر * فروغ طلعت خورشيد كامكار گرفت
چه آتش است ندانم ضمير او يا رب * كه نقد سكّهء معنى ازو عيار گرفت