تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1102

مساهمون:

ص١١٠٢

و له

حرامت باد بىما عيش و مستى * دل‌وجانت فدا هرجا كه هستى من اينك در پيت افتان‌وخيزان * تو پندارى كه دل بردى و رستى

و له

كس بر در عشق اين همه استاد كه من * يا از تو بدين درد دل افتاد كه من آن را كه ميان ما جدايى افكند * دشنام نمىدهم چنان باد كه من

و له

هر لحظه بنوع دگرم رنجانى * احوال همىپرسى و خود مىدانى تو سرو روانى و سخن پيش تو باد * مىگويم سر بخيره مىجنبانى

268 شهيد بلخى

اسمش شيخ ابو الحسن بوده در فضل و كمال درجهء عالى اكتساب نموده در روزگار دولت آل سامان صاحب ثروت و سامان گشته و بالاخره از همه درگذشته وى بحسب زمان بر حكيم رودكى بخارايى تقدم دارد چنان كه رودكى در فوت او مرثيه گفته است همگى فصحا و استادان سابق او را ستوده‌اند و تمجيد نموده‌اند از اشعار آن جناب مىباشد .
گر ز تو خواسته نيابم و گنج * همچنين زاروار با تو رواست باادب را ادب سپاه بس است * بىادب با هزار كس تنها است
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1102 | رضا قليخان هدايت