و له
حرامت باد بىما عيش و مستى * دلوجانت فدا هرجا كه هستى
من اينك در پيت افتانوخيزان * تو پندارى كه دل بردى و رستى
و له
كس بر در عشق اين همه استاد كه من * يا از تو بدين درد دل افتاد كه من
آن را كه ميان ما جدايى افكند * دشنام نمىدهم چنان باد كه من
و له
هر لحظه بنوع دگرم رنجانى * احوال همىپرسى و خود مىدانى
تو سرو روانى و سخن پيش تو باد * مىگويم سر بخيره مىجنبانى
268 شهيد بلخى
اسمش شيخ ابو الحسن بوده در فضل و كمال درجهء عالى اكتساب نموده در روزگار دولت آل سامان صاحب ثروت و سامان گشته و بالاخره از همه درگذشته وى بحسب زمان بر حكيم رودكى بخارايى تقدم دارد چنان كه رودكى در فوت او مرثيه گفته است همگى فصحا و استادان سابق او را ستودهاند و تمجيد نمودهاند از اشعار آن جناب مىباشد .
گر ز تو خواسته نيابم و گنج * همچنين زاروار با تو رواست
باادب را ادب سپاه بس است * بىادب با هزار كس تنها است