ايضا
دلى كه جاى بر آن زلف بىقرار گرفت * قرار بر سر آتش به اختيار گرفت
كسى كه ديده بر آن روى چون نگار انداخت * ز خون ديده رخش در زمان نگار گرفت
ز چشم من نرود سرو قامتش چه عجب * كه سرو جاى بر اطراف جويبار گرفت
ز روزگار بجز فتنه چشم نتوان داشت * كنون كه چشم تو آيين روزگار گرفت
ايضا
رخت ز سنبل تر بر سمن نقاب كشيد * خطى ز غاليه بر روى آفتاب كشيد
خرد ز كوى طرب رخت عافيت بربست * چو رخت عشق رخت در دل خراب كشيد
ز پرنيان عذار چو آفتاب تو ماه * همان كشيد كه توزى ز ماهتاب كشيد
كمند زلف خم اندر خم مسلسل تو * هزار سلسله در حلق شيخ و شاب كشيد
رخت ز برگ گل و ياسمن كتابى ساخت * رقم ز مشك بر اوراق آن كتاب كشيد
و له ايضا
سنبل تر بدميد از طرف ياسمنش * يا زمرد بدرآمد ز عقيق يمنش
گشت در چاه زنخدان بلورينش اسير * دلم آن دم كه درآويخت به مشكين رسنش
به رسن گر بود از چاه خلاص همهكس * زان رسن شد دلم افتاده به چاه ذقنش
لعبت چشم مرا بست فلك زيور لعل * درج ياقوت چو آراست به در عدنش
زاتش آب سرشتند دل و چشم مرا * نقش آتش چو ببستند بر آب دهنش
كام جانم نشد از شكر فكرت شيرين * تا نكردم صفت پستهء شكرشكنش
مگر از هيبت دستور جهان بىخبرند * غمزهء عربدهجوى و مژهء تيغزنش