و له
جهان گواست مر او را كه در جهان ملكست * بزرگوار و سزاوار نصرت و تأييد
بداد نعمت و بس شاكر است در نعمت * بدين دو باشد سلطان تخت را پاييد
و له
ابر همىگريد چون عاشقان * باغ همىخندد معشوقوار
رعد همىنالد مانند من * چونكه بنالم به سحرگاه زار
و له
دانش و خواسته است نرگس و گل * كه به يك جاى نشكفند به هم
هرك را دانش است خواسته نيست * هرك را خواسته است دانش كم
و له
عيب باشد به كار نيك درنگ * گر شتاب آمد اى رفيق ملام
عاقبت را هم از نخستين بين * تا به غفلت گلو نگيرد دام
و له
اگر غم را چو آتش دود بودى * جهان تاريك بودى جاودانه
درين گيتى سراسر گر بگردى * خردمندى نيابى شادمانه
و له
بر فلك بر دو شخص پيشهورند * اين يكى درزى آن دگر جولاه
اين ندوزد مگر كلاه ملوك * وان نبافد مگر پلاس سياه