تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1104

مساهمون:

ص١١٠٤

و له

چون چليپاى روم از آن شد باغ * كاب ريزيست باغ را ز حلى ابر چون چشم هند بن عتبه است * برق مانند ذو الفقار على

و له

دوشم گذر افتاد به ويرانهء طوس * ديدم جغدى نشسته جاى طاوس گفتم چه خبر دارى ازين ويرانه * گفتا خبر اينست كه افسوس افسوس

269 شقيق بلخى قدّس سره

و هو ابو على بن ابراهيم از اعاظم مشايخ متقدمين و معاصر آل سامان بوده و او را ابراهيم ادهم تربيت نموده گويند شرف خدمت حضرت امام محمد باقر عليه السلام را دريافته و در صد و هفتاد و چهار از هجرت رحلت كرده بر اغلب فارسىگويان مقدم است و همه را مسلم شرح حالات آن جناب در رياض العارفين مفصلا مرقوم شده اين رباعى از ايشان است .
صوفى كه به خرقه‌دوزيش بازاريست * گر بخيه به فقر مىزند خوش كاريست وز خواهش طبع دست او جنباند * هر بخيه و رشته‌اش بت و زناريست