و له
چون چليپاى روم از آن شد باغ * كاب ريزيست باغ را ز حلى
ابر چون چشم هند بن عتبه است * برق مانند ذو الفقار على
و له
دوشم گذر افتاد به ويرانهء طوس * ديدم جغدى نشسته جاى طاوس
گفتم چه خبر دارى ازين ويرانه * گفتا خبر اينست كه افسوس افسوس
269 شقيق بلخى قدّس سره
و هو ابو على بن ابراهيم از اعاظم مشايخ متقدمين و معاصر آل سامان بوده و او را ابراهيم ادهم تربيت نموده گويند شرف خدمت حضرت امام محمد باقر عليه السلام را دريافته و در صد و هفتاد و چهار از هجرت رحلت كرده بر اغلب فارسىگويان مقدم است و همه را مسلم شرح حالات آن جناب در رياض العارفين مفصلا مرقوم شده اين رباعى از ايشان است .
صوفى كه به خرقهدوزيش بازاريست * گر بخيه به فقر مىزند خوش كاريست
وز خواهش طبع دست او جنباند * هر بخيه و رشتهاش بت و زناريست