وعدهء وصل تو چون موسم گل طبعافروز * ديدن روى تو چون ساغر مل روحافزاى
غمزهء شوخ تو چون طبع جهان فتنهپرست * حلقهء زلف تو چون دور قمر حادثهزاى
چنبر خط تو پيرامن گل عنبر بيز * سنبل زلف تو بر برگ سمن غاليهساى
افكند لاله بر آن عارض گلرنگ كلاه * به درد غنچه بدان پيرهن تنگ قباى
گر بدين لطف و نزاكت به چمن درگذرى * از سر نازكشان دامن حسن اندر پاى
نهد از شرم قدت سرو سهى سر بر خاك * شود از بوى خطت باد صبا ناپرواى
درخور حضرت خويشت شمرد ار بيند * حاكم دوستنواز و ملك ملكآراى
و له
پيش سلطانند در فرمانبرى * آدمى و وحشى و ديو و پرى
مطرب و طبّاخ و پيك و كاتبش * زهره و خورشيد و ماه و مشترى
و له
مىخوارى عاشق شوريده كه بر شاهد گل * باده را بويى و رنگى و هوايى دگر است
آب ازآنروى حلالست كه مصنوع خداست * مى چه كردهست نه مصنوع خدايى دگر است