گشاده بال چو سيمرغ در هواى محيط * خميدهپشت چو گردون كوژپشت دوتا
چو آفتاب سپهر است كرده جا در آب * گر آفتاب سپهر اندر آب گيرد جا
لواى و پرچم و منجوق او نمونه و عكس * ز زلف سنبل مشكين و لالهء حمرا
نهال رايت او شاخ دوحهء طوبى * شكنج پرچم او جعد گيسوى حورا
گل نشاط طرب بردمد ز باغ اميد * چو بادبان فلكساى او شود پيدا
خزانهايست بناى بقاى او برآب * برآب اگرچه نباشد بقاى هيچ بنا
و له ايضا
در بر دلى چو سنگ سيه دارد و از آن * كو سنگ در بر است مرا سنگ بر سرست
رويش چو آذر است فروزان و نوربخش * وان خط مشكبارش دودى بر آذرست
گوى بلور بود زنخدانش پيش ازين * و اكنون ز رنگ و بوى خطش گوى عنبرست
رويش چو راى خسرو آفاق روشنست * قدش چو طبع شاه جهان عدلگسترست
يكران بادپاى تو چون آب خوش دو است * رخش تكاور تو چو كشتى شناورست