و گر او بر تو ببندد همه درها و گذرها * ره پنهان بگشايد كه كس آن راه نداند
نه كه قصّاب به خنجر چو سر ميش ببرد * نهلد كشتهء خود را كشد آنگاه كشاند
چو دم ميش نماند ز دم خود كندش پر * تو ببين اين دم رحمان به كجاهات رساند
به مثل گفتهام اين را و و گرنه كرم او * نكشد هيچكسى را و ز كشتن برهاند
همگى ملك سليمان به يكى مور ببخشد * بدهد هر دوجهان را و دلى را نرماند
هله خاموش كه شمس الحق تبريزى * ازين مى
همگان را بچشاند بچشاند بچشاند
فى السماع و العشق و الوجد
ملولان همه رفتند در خانه ببنديد * برين عقل ملولانه همه جمع بخنديد
به معراج برآييد چو از آل رسوليد * رخ ماه ببوسيد چو بر بام بلنديد
چو او ماه شكافيد شما ابر چراييد * چو او چست و ظريفست شما چون هلننديد
چو مهروى نباشيد ز مهروى نتابيد * چو رنجور نباشيد سر خويش نبنديد
چو آن چشمه بديديد چرا آب نگشتيد * چو آن خويش بديديد چرا خويش پسنديد