بر دل نهاد قفلى يزدان و مهر كردش * از بهر فتح اين در در غم طپيد بايد
سگ چون به كوى خسبد از قفل در چه باكش * اصحاب خانهها را قفل و كليد بايد
سالى دو عيد كردن كار عوام باشد * ما صوفيان جان را هردم دو عيد بايد
جان گفت من مريدم زايندهء جديدم * زايندگان نو را رزق جديد بايد
اى آمده چو سردان اندر سماع مردان * زنده ز شخص مرده آخر بديد بايد
گر زانكه چوب خشكى جز ز آتشى نخمّى * ور زان كه شاخ سبزى آخر خميد بايد
آن ذوق را گرفتم پستان مادر آمد * بنهاد در دهانت آخر مكيد بايد
خامش كه در فصاحت عمر عزيز بردى * در روضهء خموشان چندى چريد بايد
اى شمس حق تبريز در گفتنم كشيدى * روزى دودر خموشى دم دركشيد بايد
فى نهايات الطلب و غايات الارادة
هله نوميد نباشى كه ترا يار براند * گرت امروز براند نه كه فردات بخواند
در اگر بر تو ببندد مرو و صبر كن آنجا * به سر صبر ترا او به سر صدر نشاند