صلا گفت صلا گفت كنون فالق اصباح * سبكروح كند راح اگر سست و گرانيد
رسيدند رسيدند رسولان نهانى * درآريد درآريد برونشان منشانيد
دريغا و دريغا كه در اين خانه نگنجند * كه ايشان همه كانند شما بند مكانيد
مبادا مبادا كه سر خويش بگيرند * كه ايشان همه جانند و شما سخرهء نانيد
زهى عشق زهى عشق كه بس سخت كمانست * در آن دست در آن دست شما تير و كمانيد
سماعست سماعست از آنسوى كه سو نيست * عروسى همه آنجاست شما طبلزنانيد
خموشيد خموشيد خموشانه نيوشيد * بپوشيد بپوشيد شما گنج نهانيد
به ديدار نهانيد به آثار عيانيد * بديد و نه بديديد كه چون جوهر جانيد
چو عقليد چو عقليد هزاران و يكى چيز * پراكنده چو خورشيد به هر خانه دوانيد
و له ايضا
تدبير كند بنده و تقدير نداند * تدبير به تقدير خدايى بنماند
بنده چه بينديشد پيداست چه بيند * حيلت بكند ليك خدايى نتواند