به دلدارى آن مرد صاحب نياز * به زن گفت كاى روشنايى بساز
كسانى كه مردان راه حقند * خريدار دكان بىرونقند
جوانمرد اگر راست گويى وليست * كرم پيشهء شاه مردان عليست
خورنده كه خيرش برآيد ز دست * به از صائمالدهر دنياپرست
مسلم كسى را بود روزه داشت * كه درماندهاى را دهد نان چاشت
و گرنه چه حاجت كه زحمت برى * ز خود بازگيرى و هم خودخورى
تو با خلق نيكى كن اى نيكبخت * كه فردا نگيرد خدا بر تو سخت
برو شير درنده باش اى دغل * مينداز خود را چو روباه شل
به چنگ آر و با ديگران نوش كن * نه بر فضلهء ديگران گوش كن
خدا را بر آن بنده بخشايش است * كه خلق از وجودش در آسايش است
كرم ورزد آن سر كه مغزى دروست * كه دونهمتانند بىمغز پوست
خورش ده به گنجشك و كبك و حمام * كه يك روزت افتد همايى به دام
به رغبت بكش بار هر جاهلى * كه افتى به سروقت صاحبدلى
درختى است مرد كرم باردار * چو زو بگذرى هيزم كوهسار
نه هركس سزاوار باشد به مال * يكى مال خواهد يكى گوشمال
خوشا وقت شوريدگان غمش * اگر زخم بينند و گر مرهمش
در صفت اولياء الله گويد
سلاطين عزلت گدايان حى * منازلشناسان گمكردهپى
دلارام در بر دلارام جوى * لب از تشنگى خشك بر طرف جوى
ترا عشق همچون خودى ز آب و گل * ربايد همى صبر و آرام دل
چو عشقى كه بنياد او بر هواست * چنين فتنهانگيز و فرمانرواست
عجب دارى از سالكان طريق * كه هستند در بحر معنى غريق
به ياد حق از خلق بگريخته * چنان مست ساقى كه مىريخته
فرس گشته ازبسكه شب راندهاند * سحرگه خروشان كه واماندهاند