حذر كن ز پيكار كمتر كسى * كه از قطره سيلاب ديدم بسى
مزن بر سپاهى ز خود بيشتر * كه ابله زند مشت بر نيشتر
بود دشمنش تازه و دوست ريش * كسى كش بود دشمن از دوست پيش
اگر پيلزورى و گر شير چنگ * به نزديك من صلح بهتر كه جنگ
در آرند بنياد رويين ز جاى * جوانان به شمشير و پيران براى
به پيكار دشمن دليران فرست * هزبران به ناورد شيران فرست
به خردان مفرماى كار درشت * كه سندان نشايد شكستن بمشت
دو تنپرور اى شاه كشورگشاى * يكى اهل رزم و يكى اهل راى
قلمزن نگهدار و شمشيرزن * نه مطرب كه مردى نيايد ز زن
هرآن كو قلم را نورزيد و تيغ * بر او گر بميرد مگو اى دريغ
چو در لشكر دشمن افتد خلاف * تو بگذار شمشير خود در غلاف
اگر جز تو داند كه راى تو چيست * بر آن راى و دانش ببايد گريست
سكندر كه با شرقيان حرب داشت * در خيمه گويند بر غرب داشت
چو بهمن به زابلستان خواست شد * چپ آوازه افكند و از راست شد
اگر هوشمندى به معنى گراى * كه صورت ز معنى بماند بهجاى
كسى گوى دولت ز دنيى برد * كه با خود نصيبى به عقبى برد
به غمخوارگى چون سرانگشت من * نخارد كس اندر جهان پشت من
مگردان غريب از درت بىنصيب * مبادا كه گردى بدرها غريب
درون فروماندگان شاد كن * ز روز فروماندگى ياد كن
خنك آنكه در صحبت عاقلان * بياموزد اخلاق صاحبدلان
تهىدست در خوبرويان مپيچ * كه بىسيم مردم نيرزد به هيچ
و له ايضا
زنى زار بگريست در نزد شوى * كه ديگر مخر نان ز خباز كوى
به بازار گندمفروشان گراى * كه اين جوفروش است و گندمنماى