كار من زين قدر فراهم گير * كاهبرگى ز كاهدان كم گير
بده اى هم تو خصم و هم تو شفيع * خواهى از خاص و خواهى از توزيع
همه خوشى و ناز بتوان كرد * چون بود شعر بكر و معطى مرد
من چه گويم كه خود ز روى قياس * باز دانى تو فربهى ز آماس
دلوجانى كه طالب مزدند * زين سپس در ز نظم من دزدند
تا خرد گوهر سخن سفته است * به خدا ار كسى چنين گفته است
آنكه اين خواند شاعرش خوانم * وانكه دانست ساحرش دانم
بهر اين نظم در بن دريا * آب مأخوذ شد به استسقا
شعر من زى تو خود نيايد سست * كه شديد القوى شمايل تست
من حديقة
رو كه شد ختم در زمين و زمن * حكمت و شرع و شعر بر تو و من
عرضت از عرض دين مقيد باد * جزوت از عقل كل مؤيد باد
بر ز عقل از شرف مكانت باد * همچو جان عمر جاودانت باد
منهى رازها بيانت باد * معطى آزها بنانت باد
سيرتت مايل محال مباد * صورتت قابل زوال مباد
265 سعدى شيرازى رحمه الله
و هو شيخ شرف الدّين مصلح بعضى مصلح الدّين بن عبد الله السعدى ضبط كردهاند اباعنجد از صلحا و علما بوده ظهورش به روزگار دول اتابكيه فارس و معاصر و مداح صاحب ديوان و سعد زنگى و در تخلص منسوب بدوست صاحب كتاب سلم السموات اصل او را گازرونى نگاشته و گويند با علامهء شيرازى قرابتى داشته صد و دو سال يا صد و دوازده سال مدت عمر او