را گفتهاند سى سال تحصيل علوم و سى سال مسافرت و سى سال سكونت كرده در سنهء 791 جهان را بدرود نموده بسيارى از مشايخ عهد را ديده مانند شيخ عبد القادر جيلانى و ابن جوزى و ديگران ارادت شيخ شهاب الدّين سهروردى را برگزيده مولانا جلال الدّين محمد مولوى معنوى را در روم ملاقات و مقالات فرموده امير خسرو دهلوى وى را در دهلى ميزبانى كرده و تحسين نموده غالب حالاتش در ضمن مقالاتش معلوم و پايهء ذوق وعظش از نظم و نثرش مفهوم مىشود در طريقهء غزلسرايى فصيحتر از مولوى رومى و وى شاعرى نيامده كليات شيخ مشهور همهء عالم است و مطبوع طبقات بنىآدم الحق بىنظير است و از توصيف مستغنى از آن جناب است .
در صفت بهار و مدح خواجه شمس الدّين محمد صاحبديوان
اگر مطالعه خواهد كسى بهشت برين را * بيا مطالعه كن گو به نوبهار زمين را
عجيب نيست گر از طين بدر كند گل نسرين * همانكه صورت آدم كند سلالهء طين را
حكيم بارخدايى كه صورت گل خندان * درون غنچه ببندد چو در مشيمه جنين را
به هم برآمده آب از نهيب باد بهارى * چنان كه شاهد غضبان گره فكنده جبين را
نعيم خطهء شيراز و لعبتان بهشتى * ز هر دريچه نظر كن كه حور بينى و عين را
هزاردستان بر گل سخنسراى چو سعدى * دعاى صاحب عادل علاء دولت و دين را
در آن حرم كه نهندش چهار بالش عزت * جز آستان نرسد بندگان صدرنشين را