زاغ را چون هماى فر دادى * لاشه را همچو باشه پر دادى
نيز صاحب ولايتى گشتم * وز قبول تو آيتى گشتم
از قبول تو جاه كم نايد * چون سرآيد كلاه كم نايد
گرچه زين گونه در توانم سفت * پيش تو كى سخن توانم گفت
كه عطارد بر تو روز سلام * هست مأخوذ لكنهء تمتام
از برونپرده از مراتب دم * قدم از پردهء حدوث قدم
زانكه جستم ترا به ديدهء حال * ز اخشيج سپهر سى و دو سال
پردهء هر دوان شكافتهام * مر ترا هر دو جا نيافتهام
چون اثر مىنبينم از رويت * چه كنم پس جز آنكه در كويت
كاى نگرديده از تو دور صفات * پرده بسته بر آينهء فكرات
مر مرا آب شد ز حيرانى * آنش رنگ روح حيوانى
پس چه دورست راه تا بر تو * از پى كسب جاه بر در تو
كار ازين خوبتر كدام كنم * خويشتن بندهء تو نام كنم
از همه عالمت گزين دانم * كور بادم گرت جز اين دانم
بر حسودت چو ديده بگمارم * سگ به از من گرش به سگ دارم
چون كمانگر كمان بگردانم * تو زره كن زه گريبانم
از چو من بنده چاكرى آيد * وز تو آزاد پرورى آيد
از تو زين درّها نبايد خواست * كاينهمه عقدها ز يك درياست
در ثناى تو مرد مرد نهايم * پاكبازيم و مرد نرد نهايم
كه كژى رسم بىنيازان نيست * نقش بد شرط پاكبازان نيست
تو مرا باش جاه كم نايد * چون سرآيد كلاه كم نايد
در سخن نرم باش با من تو * در سخا گرم باش با من تو
تا تو گرمى رهى به برگ بود * گرم چون قلب گشت مرگ بود
آخر از بهر رغم انجمنى * چون توى را نكو بود چو منى
شد مرا همچو شست ماهى كار * همچو دريام كن بسى دينار
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1000
مساهمون: رضا قليخان هدايت
ص١٠٠٠