بوده در مجلس از گهر سفتن * گشته بر منبر از دعا گفتم
در سخا ناسخ طبيبانست * در سخن سيد خطيبانست
چونش هنگام قال و قيل بود * كاتب الوحى جبرئيل بود
علم دين تا به دو سپرد قضا * جهل رحلت گزيد سوى فنا
لفظ او هست در سؤال و جواب * شكرى همچو آب ايمن از آب
تا نشد باز درج ياقوتش * مختصر بود عقل را قوتش
چون برآمد دو گوهر از دو طريق * خواند سلطانش افسر دو فريق
عشق او نعرهاى چنان خوش زد * كاتش اندر دماغ آتش زد
آن همى علم عشق به راند * خبر راه نيك به داند
پند او اصل استقامت ماست * حكم او حاكى قيامت ماست
چون قدر در سخا ريا نكند * چون قضا در قضا خطا نكند
پيشش آن سر كه در خزينه بود * چو چراغ اندر آبگينه بود
علم او را ز بهر افزودن * بيش بخشيدنست و بخشودن
معنىبسم ديده بود از دور * بو المفاخر محمد منصور
زان چو تركيب خود فراهم كرد * الفى از نگار خود كم كرد
شد براين حرفحرف خورسند او * تا شود در شمار هم چند او
و له ايضا
اى ز درگاه كدخداى ثبات * رفته تا صدر غايت الغايات
بر تو خود را براى كسب محل * جلوه كرده مخدرات ازل
پست كرد از براى مرقد را * فر فر تو فرق فرقد را
پيش صدر تو چون پرستاران * طوق دارند طيلسانداران
با تو انگور مىتوان گفتن * با تو معدوم شى توان گفتن
نه ازل بيش چون تو خواهد كاشت * نه ابد بيش چون تو خواهد داشت
پدر بىپسر توى دين را * پسر بىپدر توى دين را