ملك جهان را نظام دين هدى را قوام * خواجهء صدر كرام زبدهء پنج و چهار
هيبت و راى ترا هست رهى و رهين * خسرو چارم سرير شحنه ز پنجم حصار
و له ايضا
در آبگون قفس بين طاوس آتشين پر * كز پر گشادن او آفاق بست زيور
بىرنگ زد زمين را شبه فلك به جلوه * پرگار زد هوا را قوس قزح به شهپر
عكسى ز پاى و پرش زد بر زمين و گردون * زان شد بهار زنگين زين شد شهاب اغبر
يكچند چون سليمان ماهى گرفت و اكنون * چون موسى از شبانى گشتش بره مسخر
غمناك بود بلبل گل مىخورد كه در گل * مشكست و زر و مرجان وين هر سه هست غم بر
مانا كه باد نيسان آمد طبيبى ايرا * سازد مفرح از زر مرجان و مشك اذفر
و له ايضا
اى عندليب جانها طاوس بسته زيور * بگشاى غنچهء لب بسراى غنهء تر
تو مى خورى به مجلس بر خاك جرعه ريزى * من خاك خاك باشم كز جرعه يابد افسر