پيشت چه جرعه بوسم خاك و چو جرعه بينم * برچينمش به ديده سازم سرشك احمر
گر باده مىنگيرم بر من مگير جانا * من خون خورم نه باده من غم كشم نه ساغر
زان آب آذرآسا آنسان همى هراسم * كز آب سگگزيده شير سيه ز آذر
خاقانيم نه و اللّه خاقان نظم و نثرم * گويندگان عالم پيشم عيال مضطر
در غيبت من آيد پيدا حسودم آرى * چون زادن مخنث در مردن پيمبر
شاهان عصر جز تو هستند ظلمپيشه * اينجا سفيددستند آنجا سياهدفتر
نه مه غذاى فرزند از خون حيض باشد * پس آبلهاش برآيد صورت شود مجدر
نهماهه خون حيضى چون آبله برآرد * سىساله خون مردم آخر چه آورد بر
آنكس كه طعمه سازد سى سال خون مردم * نى آخرش به طاعون صورت شود مبتر
و له ايضا
هين كه به ميدان حسن رخش درافكند يار * بيشبهاتر ز جان نعل بهايى بيار
زير ركابش نگر حلقه به گوش آفتاب * پيش عنانش ببين غاشيهكش روزگار