صفت درويشان و دوستان خدا
صف اول كه پردهء عينند * در خرابات قابقوسينند
گاه در علت مجاهدهاند * گاه در مجلس مشاهدهاند
گاه در سكر و گاه در صحوند * گه در اثبات و گاه در محوند
همه هم بادهاند و هم مستند * همه هم نيستند و هم هستند
كرده با ذاتشان هزار عمل * نقشبندان كارگاه ازل
پس تو آن پايگاه بگذارى * سر بدين كلبها فرود آرى
خيز و پى بر سر جبلت نه * رخ سوى پيشگاه خلت نه
با خرى در سؤال تا نشوى * با سگى در جوال تا نشوى
همت از گفت او چو نو كردم * باز از آنجاى قصد او كردم
آن مكان بر دلم چو دشمن شد * در زمان من نماندم او من شد
در صفت سالكان طريقت
چون از آن اصل و مايه فرد شدم * طفل بودم هنوز مرد شدم
چون دگرگونه گشت بنيادم * رخ دگرباره سوى ره دادم
گه به بغداد و گه به باديهاى * گه به فردوس و گه به هاويهاى
سالها گشتم از براى خطر * اندرين پردهاى پهناور
گاه كردى مرا چو سير نياز * گاه در پرده ماندم چو پياز
گاه دل شمع راه غيرت بود * گاه جان غرق بحر حيرت بود
گاه از زخم قبض پست شدم * گاه از لطف بسط مست شدم
در صفت ارباب معرفت
چون ازين پردهها پريدم من * به يكى پرده در رسيدم من
ساكنان ديدم اندرو پويان * رب زدنى تحيراگويان
نيست گشته همه به عزت هست * علم بىنيازى اندر دست