خوب ديدار و تيره هوش همه * زهرخوار و شكرفروش همه
همه پست و دراز عمر چو كون * همه كوتاه ديده چون فرعون
همه چون او به يكره و يك خوى * مالكم من إله غيرى گوى
نامه برخوانده نى از ايشان كس * همه عنوان نامه ديده و بس
همه را مست كرده سوداپز * جنبش سايه و قبالهء رز
به كليدى درى همىدانند * به كلامى سرى همىدانند
مهره بر عرض درهمى سفتند * وانگه از روى لاف مىگفتند
آنكه ما را نيافت جز گم نيست * وانكه زين شهر نيست مردم نيست
صفت صورت معجبان
آن مكان چون به ديده بسپرديم * رخت زى منزل دگر برديم
ديدم از روشنى معاينه من * منزلى بر مثال آينه من
اندرو صد هزار حورانش * تر و تابان چو آب و چون آتش
همه در كام دل موافق خويش * همه معشوق خويش و عاشق خويش
همه از مردمان جدا مانده * همه در بند خويش وامانده
زانكه هرجا كه بنگريدندى * جز كه ديدار خود نديدندى
همه را قبله هم بر ايشان بود * همه را ديده هم در ايشان بود
قبلهشان نور بود ليك اسفل * ديدهشان چار بود ليك احول
آنكه را جاى ز آينهء چين است * بىگمان چشم خويشتنبين است
آنكه را آينهء يقين باشد * گرچه خودبين خداىبين باشد
صفت قرايان
چون از آنجاى رخ به ره كردم * به دگر طايفه نگه كردم
تنشان زير و دل زبر ديدم * قبلهشان روى يكدگر ديدم
مردمان ديدم اندرو جمعى * روشن و تيرهذات چون شمعى