صفت اديان مختلف و مراتب ايشان
چون گذشتم ز آتشين دربند * طارمى ديدم آبگون و بلند
اندرو صد هزار صف برنا * خوشدل و تازهروى و نابينا
نه ز تقصير تحتشان خبرى * نه ز توفير فوقشان اثرى
از كمانديشگى چو جنبش چرخ * سره و زيف نزدشان يك نرخ
همه كوتاه ديده ليك از ناز * پايها سوى قبله كرده دراز
چون به پا آن مقر بسر بردم * رخت زى منزل دگر بردم
صفت ارباب تقليد
اندرو حلقهحلقه مردم كهل * ديده شد جمله يكدگر را اهل
جانشان دود و جسمشان شررى * قبلهشان نقش و دينشان سمرى
همه افزون رضاى و اندك خشم * همه را هشت قبله و يك چشم
چون از آن مرحله گذر كردم * روى زى منزل دگر كردم
مردمان ديدم اندرو بسيار * چشمهاشان دو قبلههاشان چار
همه در بند جان رنگآميز * همه را قبله چار رنگانگيز
جانشان تيره بود و رخ چو نگار * دينشان هفت بود و قبله چهار
همه نزديك خود بلند شده * قبلهشان هفت نقشبند شده
دل چو زان هر چهار بركندم * به دگر منزلى برافكندم
مردمان ديدم اندرو همه دون * ديدههاشان چو قبلهشان افزون
صفت ارباب الظّن
زان چو بگذشتم آمدم به ممر * به دگر منزلى نگارينتر
كه درو صد هزار توشه بود * ديدهشان هفت و قبلهشان ده بود
همه سلطان و ليك در زندان * همه قاضى و ليك با رندان
بيشتر آبدار ليكن شور * بيشتر در فروش ليكن كور