اندرو جادوان ديونگار * وندرو كوهكوه كژدم و مار
نقش نيكو تباه مىكردند * رويهاشان سياه مىكردند
جادوان از حميم و قطران مست * حربه و تيغ آتشين در دست
گه پرى را چو ديو مىكردند * گه چو غولان غريو مىكردند
پيش ما كوه بود ز آتش و دود * كه همى چرخ زو دونيمه نمود
زير او جز مغاك و چاه نبود * وز برش تا به ماه راه نبود
پير چون ديد ترس و انده من * گفت هين لا تخف و لا تحزن
گرت بايد كز اين مكان برهى * زين بخور تا همين زمان برهى
بخور اكنون ز بهر دارو را * كژدم و مار و كوه و جادو را
كاين غذا قوت نهانى تست * چشمهء آب زندگانى تست
از همه خوردنى درين بنياد * اين هنىتر بخور كه نوشت باد
گفتم او را گرفتم اين بخورم * ره گرفت است كوه چون گذرم
گفت جان زين حديث بىغم كن * اينهمه كم شود تو اين كم كن
در دلم پند او چو محكم شد * آن همىخوردم اين همى كم شد
آخر الامر از آن گرامى خوان * پيش چشمم نه اين بماند نه آن
كوه را چون به لقمه ره كردم * زير آنكه نكو نگه كردم
هر چهى بود و صد هزار در وى * دد و ديو و ستور مردم روى
صفت صورت مكر
دركشيده به خدعه مردم را * شترى كرده شكل كژدم را
چاه پردود و آتش و سرباز * مى برآمد ز هر چهى آواز
اين همىگفت چاه چاه منست * وان دگر گفت راه راه منست
اين همىگفت كاخ من حرمست * وان دگر گفت باغ من ارم است
اين بگفتى شبان اين رمهام * وان بگفتى خداى اين همهام
در سرافكنده هريك از راهى * در چنين چاهى اينچنين جاهى