در سؤال از رفيق و پاسخ وى
من ز ترى در آن مهيب مقر * خشك ماندم چو راه ديدم تر
گفت همره كه يكسخن بشنو * آنگهى دل قوى كن و در رو
گر همه راه نيل شد بدرست * غم مخور موسى و عصا با تست
با تو زينجا كه مكر بدخواه است * زين سه منزل سه ديو همراهست
گر نخواهى همى مغاكى را * بند بر نه سه ديو خاكى را
گر تو خواهى همى ز غرق امان * هرچه زينجاست هم بدينجا مان
چون ازين مايه صاف گشتى چست * آنگهى پاى تو سمارى تست
پيش از آن كاين طريق ببريدم * زان جوانبخت پير پرسيدم
نسبت خاك بكيوان
كه مر اين خطه را برين خط پست * هست خصم بلند گفتا هست
خصم اين هندوييست دورانديش * خرفى صد هزار سالش بيش
گرچه دهقانيئى چنين دارد * حجره بر چرخ هفتمين دارد
گرچه جلد است گاه دهقانى * ورچه چيره است وقت چوپانى
ليك چون در كف آورد شاهين * رخ ترش گردد و علف شيرين
هم سجيت مزاج او با مرگ * ليك ازو كار زندگان با برگ
تيزدستست و كند پاى و حرون * زشتروى و پليد مايه و دون
من چو از پير نكته بشنيدم * در شدم يك جهان جوان ديدم
در صفت جوهر باد و آنچه از نتايج اوست
همه ديوانه دين و شيدا نه * همه در بند و بند پيدا نه
همه بىآگهى چو موش از خاد * همه سرمست همچو شاخ از باد
همه رنجور و هيچ كارى نه * همه حمال و هيچ بارى نه
همه حيران و ليك نز علمى * همه ساكن و ليك نز حلمى