اى ترا زير اين كبود حصار * دستهء گل نموده بستهء خار
سوى شهر قدم قدم بگذار * خانهء استخوان به سگ بسپار
با خرى در مجال چون باشى * با سگى در جوال چون باشى
خر نهاى كاهدان چه خواهى كرد * سگ نهاى استخوان چه خواهى كرد
از نباتى ملك توانى شد * وز زمين بر فلك توانى شد
چنگ در دامن حكيمى زن * پاى بر قوت بهيمى زن
دست ازين خواب و خورد كوته كن * كام در نه حديث در ره كن
توشهء تو درين ره ناخوش * چون شترمرغ نيست جز آتش
آتشى نى كه ناتوانى ازوست * آتشى كاب زندگانى ازوست
يار باشم چو راى دارى تو * دست گيرم چو پاى دارى تو
شاخ من گير تا برى گردى * پاى من گير تا سرى گردى
هم بدان شاخ سرفراز شوى * هم بدين پاى چشم باز شوى
رغم مشتى بهيمه و دد را * وارهان هم مرا و هم خود را
چونكه ديدم به راه زرق خودش * هودجى ساختم ز فرق خودش
من بسازم چو مار پاى از دم * تو ندارى دو چشم چون كژدم
كتف خود را براق او كردم * جان خود را وثاق او كردم
هر دو كرديم سوى رفتن راى * او مرا چشم شد من او را پاى
من ورا مركب او مرا مونس * من و او همچو ماهى و يونس
صفت گوهر خاك و نتايج او در حيوان
روز اول كه رخ به ره داديم * به يكى خاك توده افتاديم
تيره چون روى زنگيان از زنگ * ساحتش همچو چشم تركان تنگ
خاكدانى هواى او ناخوش * نيمى از آب و نيمى از آتش
گرگ ديدم فتاده در تكوپوى * همه آهندل و خم آهن روى
موش چون گربه طفل خوار در او * مار چون خوك ثفل خوار در او