در سفر سال و ماه چون نسناس * ليك بر جاى همچو گاو خراس
گرچه بسيار ره نوشته بود * گرد بر گرد خويش گشته بود
من چو ديو و ستور و چون دد و دام * مايل جاه و خورد و خفتن و كام
گرد صحرا و كوه مىگشتم * زان ستوران ستوه مىگشتم
راست خواهى مرا درين منزل * سير شد زين گرسنه چشمان دل
زانكه حس از براى بالا را * مستعد بود نفس گويا را
آن زمانى كه چهره بنمودى * زين زمينم به حمله بربودى
زين همه جستنم رمان كردى * در زمينم بر آسمان كردى
ليك چون زى نهاد خود شدمى * باز ديو و ستور و دد شدمى
آخشيجم به تحت مىراندى * فطرتم سوى فوق مىخواندى
من بماندم در اين ميان موقوف * مقصدم دور بود و راه مخوف
خانه پردود و ديدگان پردرد * راه پرتيغ و تير و من نامرد
خيره ماندم كه علم و زور نبود * راهبر جز ستور و كور نبود
نه مرا علم و اجتهادى بود * نه بر اينهام اعتمادى بود
راهبر چون ستور و كور بود * خوشترين منزل تو گور بود
زان چراگاه و راه برگشتم * عاشق راه و راهبر گشتم
روزى آخر به راه باريكى * ديدم اندر ميان تاريكى
پيرمردى لطيف و نورانى * همچو در كافرى مسلمانى
و له قدس سره در صفت عاقله فرمايد :
شرم روى و لطيف و آهسته * چست و نغز و شگفت و برجسته
زمنى از زمانه خوشروتر * كهنى از بهار نو نوتر
سر آفاق بود و پاى نداشت * علت جاى بود و جاى نداشت
گفتم اى شمع اينچنين شبها * وى مسيحاى اينچنين تبها
اين چه فر و كمال و والاييست * اين چه لطف و جمال و زيبايىست