* * *
با ابر هميشه در عتابش بينم * جويندهء نور آفتابش بينم
گر مردمك ديدهء من نيست چرا * هرگه كه نظر كنم در آبش بينم
* * *
چون آمدوشد بريدم از كوى تو من * دانم نرهم ز گفت بدگوى تو من
بر خيره چرا نظر كنم سوى تو من * بر عشق تو عاشقم نه بر روى تو من
* * *
چون موى شدم ز رشك پيراهن تو * وز رشك گريبان تو و دامن تو
كاين بوسه همىدهد قدمهاى تو را * وان را شب و روز دست در گردن تو
* * *
از خلق ز راه تيزهوشى نرهى * وز خود زره سخنفروشى نرهى
زين هر دو بدين دو گر بكوشى نرهى * از خلق وز خود جز به خموشى نرهى
* * *
گر آمدنم به من بدى نامدمى * ور نيز شدن به من بدى كى بدمى
زين به چه بدى كه اندرين دير خراب * نه آمدمى نه بدمى نه شدمى
مثنوى حديقه كه فى الحقيقة حديقة الحدائق و حقيقة الحقائق و گنجى است مملو از معارف و دقايق بين العرفاء و الحكماء معروف و مشهور است و همه ابيات آن برگزيده و پسنديده است و انتخاب آن خلاف ادب و منافى انصاف و ثبت كليهء آن خارج از طريق قانون اين كتاب و زياده از گنجايش حوصلهء اين دفتر و معهذا سابقا در رياض العارفين نگاشتهام لهذا از رسالات منظومهء جناب حكيم الهى رسالهء منظومه سير العباد الى المعاد كه هم بر وزن حديقه موزونست و نسخهء آن كمتر مشهور و اشعار فصيحهء بلند متين دارد ، اجمالا درين محل ثبت مىشود .