* * *
ديگ خواجه ز گوشت دوشيزه است * مطبخ او ز دود پاكيزه است
خواجه چون نان خورد در آن موضع * مور را آرزوى نانريزه است
* * *
با همه خلق جهان گرچه از آن * بيشتر گمره و كمتر برهند
آنچنان زى كه چو ميرى برهى * نه چنان زى كه چو ميرى برهند
فى النصيحة و الموعظة و الحكمة
اگر راى رحمت شوم تا دلم * دمى بو كه بىزاى زحمت زيد
مگس را پديد آورد روزگار * كه تا بر سر راى رحمت ريد
* * *
كسى كش خرد رهنمونست هرگز * به گيتى ره و رسم الفت نورزد
كه صحبت نفاقيست يا اتفاقى * دل مرد دانا ازين هر دو لرزد
اگر خود نفاقيست جان را بكاهد * و گر اتفاقيست هجران نيرزد
و له ايضا
اين جهان بر مثال مرداريست * كركسان گرد او هزارهزار
اين مر آن را همىزند مخلب * آن مر اين را همىزند منقار
و آخر الامر برپرند همه * وز همه بازماند اين مردار
در مدح سوزنى سمرقندى گفته :
گفت در دوخته مرا شعرى * خواجه خياطى از در فرهنگ
معنى آن چو ريسمان باريك * قافيهء آن چو چشم سوزن تنگ