سبحهداران از پس سبوح گفتن در صبوح * بر سر زنار ساغر طيلسان افشاندهاند
جرعهريز جام ايشان است گويى اختران * كآنهمه در روى چرخ جانستان افشاندهاند
دفع سرما را قفس كردند زاهن پس درو * بچهء طاوس علوى آشيان افشاندهاند
مجلس انس حريفان را هم از تصحيف انس * در تنور آن كيمياى جان جان افشاندهاند
چون شرارش را علم بر ابر سنبلگون رسيد * تخم گل گويى ز شاخ ارغوان افشاندهاند
روميان بين كز مشبكقلعه بام آسمان * نيزه بالا از برون خونين سنان افشاندهاند
كردهاند از رادهء مريخ عقرب خانهاى * باز مريخ و زحل خور در ميان افشاندهاند
چتر زرين چون هوا بگرفت گويى بر فلك * عكس شمشير شه سلطاننشان افشاندهاند
باز نونو در رحمهاى عروسان چمن * نطفهء روحانيان بين كز نهان افشاندهاند
مغز گردون را ز كام است از دم باد شمال * كابهاش از مغز بر شاخ جوان افشاندهاند
چشم دردى داشت بستان كز سر پستان ابر * شير بر اطراف چشم بوستان افشاندهاند
تا زبان شكل است شمشيرش همه شيران رزم * بسكه دندانها ز بيم آن زبان افشاندهاند
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 745
مساهمون: رضا قليخان هدايت
ص٧٤٥