باديه بحر است و بختى كشتى و اعراب موج * واقصه سرحد بحر و مكه پايان ديدهاند
باديه باغ بهشت و بر سر خوانهاى حاج * پر طاوس بهشتى را مگسران ديدهاند
وز طناب خيمهها بر گرد لشكرگاه حاج * صد هزاران شكل اقليدس به برهان ديدهاند
بهترين جايى به دست بدترين قومى گرو * مهرهء جاندار و اندر مغز ثعبان ديدهاند
در شكايت از همگنان
مشتى خسيس رتبه كه اهل سخن نىاند * با من قران كنند و قرينان من نىاند
گاه فريب دمنه افسونگرند ليك * روز هنر غضنفر لشكرشكن نىاند
تازند رخش بدعت و سازند تير كيد * اما سفنديار مرا تهمتن نىاند
* * *
ز لبش نشان چه جويى ز دلم سخن چه دانى * نشنيدهاى كه كس را ز عدم خبر نيايد
شب عيد چون درآمد ز در وثاق گفتى * كه ز شرم طلعت او مه عيد برنيايد
در مدح خاقان كبير منوچهر گويد
صبحخيزان كاستين بر آسمان افشاندهاند * پاىكوبان دست همت بر جهان افشاندهاند
پس زررخسار كان درياكشان سيمكش * بر صدفگون ساغر گوهرفشان افشاندهاند