به جان عاقلهء كاينات يعنى تو * كه كاينات قشور است و حضرت تو لباب
ولى و خصم تو مخصوص جنت و سقرند * كه اين نداى قد افلح شنيد و آن قد خاب
به صدر شاه رساندند ناقلان كه فلان * گذاشت طاعت اين پادشاه رق رقاب
به عز عز معين و به حق حق مهين * به جان جان پيمبر به سر سر كتاب
به حق آنكه دهد بچگان بستان را * سپيد شير ز پستان سر سياه سحاب
به بو تراب كه شاه بهشت و كوثر اوست * فداى كعب و ترابش كواعب و اتراب
كه بعد طاعت قرآن و كعبه و سجده * پس از درود رسول و صحابه و محراب
نبردم و نبرم جز به بزم شاه سجود * نكردم و نكنم جز به صدر خواجه اياب
ز بند شاه ندارم گله معاذ اللّه * اگرچه آب مه من ببرد در مه آب
بگفتهاند فلان مىگريزد از پى آنك * كه شاه بشنود و باز داردم به عقاب
كجا گريزم سوى عراق يا اران * كجا روم سوى ابخاز يا به باب الباب
مرا گريز ز خانه به خانقاه بوده * چو كودكى كه به مادر گريزد از بر باب
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 742
مساهمون: رضا قليخان هدايت
ص٧٤٢