ازين نشيمن و احسان و عدل نگريزم * اگرچه پيكر عمرم شود خراب و بياب
در تحقيق و شكايت از سفر
آرزويى كه از جهان خواهم * ندهد ز آنكه مست بىخبر است
ليكن آن داده را به هشيارى * واستاند كه نيك بدگهر است
خاطرم بكر و عهد نامرد است * نزد نامرد بكر كمخطر است
نالش بكر خاطرم ز قضاست * گلهء شهربانو از عمر است
لهو يك جزو و غم هزار ورق * غصه مجموع و حصه مختصر است
جاهل آسوده فاضل اندر رنج * فضل مجهول و جهل معتبر است
از پس هر مباركى شوميست * از پس هر محرمى سفر است
نقطهء خون شد از سفر دل من * خود سفر هم به نقطهيى سقر است
فخر من ياد كرد شروان به * كه مباهات خود به باختر است
عيب شروان مكن كه خاقانى * هست از آن شهر كابتداش شر است
عيب شهرى چرا كنى به دو حرف * كاول شرع و آخر بشر است
جرم خورشيد را چه جرم بدانك * شرق و غرب ابتدا شرست و غر است
گرچه هست اول بدخشان بد * نه نتيجهاش نكوترين گهر است
بينى آن جانور كه زايد مشك * نامش آهو و او همه هنر است
در عرض راه مكه معظمه گفته
بختيان چون نوعروسان پاىكوبان در سماع * اختران شب پلاس و چرخ كوهان ديدهاند
وان كجاوه چيست ميزان دو كفّهء باردار * بار جوزا و دو كفّه شكل ميزان ديدهاند