گفتمش اى صبح دل سكهء كارم مبر * زر و سر اينك ز من سكهء رخ برمتاب
من به تو اى زود سير تشنهء ديرينهام * دشنه مكش همچو صبح تشنه مكش چون سراب
نقب زدم در لبت روى تو رسوام كرد * كافت نقّاب هست صبحدم و ماهتاب
باد بهارى فشاند عنبر بحرى به صبح * تا صدف آتشين كرد به ماهى شتاب
بوقلمون شد بهار از قلم صبح و شام * راند مثالى بديع ساخت طلسمى عجاب
راى ملك صبحخيز بخت عدو روز خسب * شبروى از رستمست خواب ز افراسياب
مشرق دين راست صبح صبح هدى را ضيا * خانهء دين راست گنج گنج هدى را نصاب
در مدح وزير شروانشاه و قسميه فرمايد
مرا ز هاتف همت رسد به گوش خطاب * كزين رواق طنينى كه مىرود درياب
زبان مرغان خواهى طنين چرخ شنو * در سليمان جويى به صدر خواجه شتاب
رواق چرخ همه پرصداى روحانيست * در آن صدا همه صيت وزير عرش جناب
زهى به دست فلك ظل چو آفتاب كريم * خهى به كلك زحل سر چو مشترى وهاب