ديدم به زير حلقهء زلفين آن نگار * دربند عاشقى چو دلم صد هزار دل
فرمانگذار دلبر و طاعتنماى من * طاعتنماى داده به فرمانگذار دل
من دل سپار و آن بت مهروى دلپذير * كى جز به دلپذير دهد دلسپار دل
دل را بدان نگار سپردم كه داشتم * زو چون نگارخانهء چين پرنگار دل
تابى است در دلم ز رخ آبدار دوست * كان را به پيش كس نكند آشكار دل
در آبدار عارض او بنگريستم * شد آبدار ديده و شد تابدار دل
گردد هرآن كسى كه چو من عشق پيشه كرد * هم پرسرشك ديده و هم پرشرار دل
دادم به بادسارى دل را به باد عشق * نشگفت اگر به باد دهد بادسار دل
كارى كنم كه باز خداوند دل شوم * بندم به نظم مدح خداوندگار دل
سلطان على كه همچو على بدسگال را * در سينه بگسلد به سر ذو الفقار دل
شاهى كه بىمحبت او هيچ خلق را * اندر ميان سينه نگيرد قرار دل
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 924
مساهمون: رضا قليخان هدايت
ص٩٢٤