و له ايضا
شكسته زلفا عهد وصال من مشكن * چو زلف خود مكن از بار هجر قامت من
ز آب و آتش چشم و دلم رميده مشو * كه آب و آتش من دوست داند از دشمن
ز آتش دل من توده شو چو مشك تبت * وز آب ديدهء من تازه شو چو سرو چمن
چو سرو ماه خرامان به نزد من بازآى * كه ماه و سرو منى مشك زلف و سيمبدن
بتى پرىرخ و آهندلى و بىرخ تو * دلى پرىزده كردار شيفته است به من
به من نماى رخ و اندكى به من دل ده * كه با پرىزده دارند اندكى آهن
و له
هست قد يار من سرو خرامان در چمن * بر سر سرو خرامان ماه تابان را وطن
بلكه حد و قد آن زيبا صنم را بندهاند * ماه تابان بر سپهر و سرو نازان در چمن
نارون بالا بتى بر نارون خورشيد و ماه * ناردان لب لعبتى در ناردان شهد و لبن
در كنار من بود تا در كنار من بود * شهد و شير و ناردان و مهر و ماه نارون
و له ايضا
اى رنگ رخت گونهء گلزار شكسته * يك موى تو صد كلبهء عطار شكسته
بازار نكويى ز تو افروخته وز تو * يكسر همه خوبان را بازار شكسته
ما را همه زان ناوك چشم تو دل و پشت * شد خسته هدفسان و كمانوار شكسته
يك تار نخواهم كه از آن زلف شود كم * تا زان نشود نافهء تاتار شكسته
قطعات و هجويات
اين خواجهزادگان كه درين شهر و برزنند * مردند مر زنان را ليكن مرا زنند
خورشيد چرخ شيفته بر رويشان و ليك * از راه لطف شيفته بر سايهء منند